![]() |
![]() |
|
| مدیریت دانشجویان در بند در دانشگاه مفید از حق دانشجویان دفاع میکند |
|
یه شعر زیبا تقدیم به رییس جمهور محبوب ! جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد : وطن یعنی صف نون و صف شیر |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 12:42 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
|
اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد! دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند! چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد! جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد! سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد! سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي*كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد! چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي*خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي*شوم؛ اما من قبول نمي*كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند! جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد! دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميدم كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده! پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند! دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد! شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد! يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد! ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم. نتیجه اخلاقی:بشین سر جات بابا کسی از تو خواستگاری نمیکنه یا همون صد نا بده آش به همین خیال باش...........!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 12:49 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
|
اول مهر امسال دانشگاه مفید قم با ورود به 19 سالگی ، در آستانه ی اتمام دهه ی دوم زندگی اش قرار گرفت . هر چند تأسیس مفید به کناره گیری رئیس و مؤسس آن ، آیت الله عبد الکریم موسوی اردبیلی (کریمی) ، از سیاست و روی آوردن وی به امور آموزشی مربوط می شود ؛ اما با ورود هم قطاری های ایشان به صحنه ی مدیریت و آموزش دانشگاه ، "مفید" به یکی از سیاسی ترین دانشگاه های کشور بدل ، به جولانگاهی برای زندانیان سیاسی و معممین مخالف نظام تبدیل شده است . همچنانکه میان اساتید آن و نوچه های حسین علی منتظری چهره های مشترک فراوانی را می توان یافت . همانطور که دانشگاه امام صادق (ع) با هدف کادر سازی برای نظام و تربیت نیرو های متعهد فعالیت می کند ، مفید نیز در صدد است تا با سرازیر کردن هجم انبوهی از شبهات سیاسی و دینی بر سر دانشجویان توسط زندانیان سابق و اساتید لاحق ، مدیرانی لیبرال و سکولار تقدیم دول اصلاحات نماید . دانشگاه مفید که نماینده ی معمم لیبرالیسم است ، با ژستی پژوهش گرایانه ، احکام و اندیشه های مسلم اسلامی را مورد هجمه قرار می دهد که نمونه ی آن همایش های دو سالانه ی حقوق بشری است که با حضور مشترک روشنفکران (!) طیف اصلاحات و اساتید خارجی برگزار می شود و ماهیتی جز تخریب و تحقیر احکام قضایی شریعت ندارد . و بدین جهت بود که جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم ، در نامه ای خطاب به "آیت الله" ، اعتراض خود را نسبت به همایش جهت دار اخیر (سال 86) که مزین به مقاله ی محسن کدیور ( با عنوان "بیست ایراد حقوق بشری به اسلام" ) نیز بود ، ابراز داشت . * تذکر : اساتید متعهد و مذهبی نیز در مفید وجود دارند ، الکن در اقلیت اند . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 11:44 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
|
دزدی به روش آخوندی در دانشگاه مفيد با سلام خدمت شما دانشجویان و اساتید محترم دانشگاه (دارالعلم) مفید این با به فکر این بودم که چه بنویسم که به ناگاه قضیه خوابگاه دانشجویی افتادم . این دانشگاه از نظردانشجویی و فرهنگی مشکل داره اما من سعی میکنم تا حدودی در این مورد با شما درد دل کنیم . از امور دانشجویی برایتان میگویم : مسئول این بخش کسی نیست جز آقای سید ضیاء فیروز آبادی که چند تن کارمند هم دارد . قابل ذکر است که در این قسمت یکی از بهترین کارمندان دانشگاه بنام حاج آقا علی سالمی مشغول به کار است که خدا خیرش دهد واقعا به فکر داشجویان است که در این ترم به دلیل اینکه به فکر دانشجویان است حدود کاری اش را محدود کرده اند . و اکثر مسئولیت ها را به شخصي بنام نيك كار داده اند تا جوري از دانشجو پول بگيرد كه هيچ دزد سرگردنه اي اين كار را نمي كند .
يه چيزي شبيه عكس بالا
از ما پسر ها دارن مبلغ ۰۰۰/۳۰۰ تومان جهت خوابگاهي كه قبلا مدرسه خاتم الانبيا بوده كه يه كلاس ۵۰-۴۰ متري ميگيرن و به زور دارن تو هر اطاقي هشت نفر ميچپونن ايا اين درسته . يه اطاق لخت زپرتي كه يه يخچال داره رو ترمي ۰۰۰/۴۰۰/۲ تومان بدهيم . اين چيزي جز دزديه و حالا دزدي بزرگتر هم مانده و اين آن است كه : (( در يك جلسه اي با اساتيد دانشگاه به اساتيد گفته اند كه شما خانه هاي كه از دانشگاه در اختيار داريد و ساكنيد را خالي كنيد تا ما اينجا را به خوابگاه دانشجويي تبديل كنيم تا كمي از بار مالي شهريه خوابگاه را از دوش دانشجويان برداريم و شما برويد براي خود خانه اجاره كنيد ما ماهيانه مبلغ ۰۰۰/۴۰۰ هزار تومان به حسابتان واريز ميكنيم ، (حالا بماند كه فقط به ۲ تا از اساتيد دادن ) استادان هم خانه هايشان را خالي كردن به اميد اينكه دانشگاه به آنها پول ميدهد و هم اينكه يه صوابي كرده باشند كه اجر اين كارشان در نزد باري تعالي محفوظ است .)) اما دانشگاه اين خانه ها را گرفته و با افزايش ۵۰ ./۰ پنجاه درصدي شهريه به مبلغ ۰۰۰/۳۵۰ تومان به خواهرا اجاره دادند .
آيا اين دزدي نيست ؟
آقاي فيروز آبادي ، آقاي نيك كار اين نان خوردن نداره !!!!!!!!!!!!!!!! آيا واقعا اين كارها ارزش خوردن فحش ناموس رو داره كه كل دانشجويان در خوابگاهها به شما و اموات و درگذشتگانتون نثار كنند .كمي اگر فكر داريد فكر كنيد و اگر وجدان ؟!!! بدان رجوع كنيد
آقاي نيك كار تازه به وروديان جديد الورود هم رحم نكرد . آن بيچاره هايي كه بعد از عمري تحصيل با ذوق و شوق تمام به دانشگاه آمدند نمي دانستند كه بايد با شخصي روبرو ميشوند كه با يه چشم به همه نگاه ميكند و با چشم ديگر به جيب آنها . تمام ۰۰۰/۳۰۰ تومان را نقد ميخواست .
برخي ازدانشجويان علي الخصوص دختر ها مجبور شدند به خانه هاي تيمي پناه ببرند برخي ديگر از دانشجويان را به بهانه شيطنت از خوابگاه بيرون كردند اما آنها جوان بودند و نادان در محدوده خوابگاه نميتوانستند برخي از كارها را انجام دهند اما با اخراج و گرفتن خانه كه عامل اصلي انحرافات دانشجويي در جامعه است توانستند آن كار ها را انجام دهند . از قبيل خوردن مشروبات الكلي ، قرص تريمادول ، خانم بازي و ... هزار هرزگي ديگر . كي گفته كه دانشگاه از عوامل سازنده جامعه است . دانشگاه از عوامل فساد در جامعه است . مسئول اين فاجعه كسي نيست جز رياست دانشگاه كه نميتواند بر عملكرد كارمندان دانشگاه نظارت كند . فساد در شهر به اصطلاح مذهبي قم بيداد ميكند . پدر و مادر در گوشه كنار اين كشور اسلامي دست به دعا براي فرزندشان به سوي درگاه الهي بلند كرده اند غافل از اينكه دخترشان در خطر انحرافات اخلاقي است .
ايا اين چيزي جز بي غيرتي مسئولين دانشگاه به خصوص حراست دانشگاه است ؟
اين قسمتي از دزدي مسئولين دانشگاه مفيد بود . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 15:19 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
|
آسیب شناسی فعالیتهای سیاسی-دانشجویی (بخش نخست)
می 1968 به عنوان نقطه عطف اثرگذاری دانشجویان در اوضاع سیاسی در دنیا مورد توجه قرار گرفته است ؛ اعتراضات صنفی کلاسیکی که در این سال در فرانسه شروع شده بود در مدتی بسیار کوتاه به جنبش سیاسی عظیمی مبدل گشت که بدنه اصلی آن را دانشجویان چپگرای فرانسوی تشکیل میداندند. این جنبش بسیار زود توانست به واسطه وارد نمودن شوکهای ناگهانی جامعه را دستخوش تحولات سریع گرداند؛ اما همین جنبش در ادامه با الهام گرفتن از شتاب فوقالعاده تحولات اجتماعی فرانسه – که خود ایجادکننده اولیه آن بود- تمایلاتی آنارشیستی از خود بروز داد؛ تمایلاتی که قاعدتا نمی توانست از عکسالعمل خوشایندی در سطح جامعه برخوردار شود و نهایتا همین واکنش ها بود که نتیجهای جز شکست حتی برای جبههای آنچنان وسیع در پی نداشت
***
چنانچه بپذیریم که ایران را باید در ردیف کشورهای توسعه نیافته طبقه بندی کرد ، بر پایه یک نتیجه گیری به ظاهر ساده می توانیم انتظار داشته باشیم تا بین دانشجویان و دانشگاهیان به عنوان مظاهر مترقی جامعه و عموم مردم تقابل نسبتا عمیق تری وجود داشته باشد . بنا بر مشاهدات تاریخی همچنین می توانیم بپذیریم که پاره ای از اوقات این شکاف حالت حادتری به خود گرفته و در مقابل در دوره هایی خاص ، این مرزبندی تحت تاثیر پدیده های تاریخی نسبتا محو گردیده است . با اندکی تعمق می توان اینگونه استنتاج کرد که هر گاه اکثریت جامعه – به هر دلیل - حاضر به تحمل تحولات سریع و تبعات آن بوده ، لاجرم دانشگاه و دانشجویان را نیز به عنوان یکی از سمبل های ایجادکننده چنین تحولاتی پذیرا شده است . طبیعتا در دید عموم عناصر جامعه – که البته از واقعیت نیز به دور نیست - به دانشگاه و دانشجویان به عنوان عناصری خواهان تحولات پایه ای سریع ، نگریسته می شود . به بیان ساده تر، در بینش عموم مردم از دانشجویان چنین انتظار می رود که در ایجاد تحولات سریع پیشگام باشند . این مساله در ظاهر نوعی رابطه علت و معلولی بین رونق گرفتن فعالیت های سیاسی دانشگاه ها و شتاب گرفتن تحولات پایه ای در مناسبات سیاسی ، اجتماعی سطح جامعه ، در ذهن متبادر می سازد
از سوی دیگر می توان با نگاهی متفاوت به مناسبت فعالیتهای سیاسی دانشگاهی و تحولات سریع جامعه نگریست . واقعیت آنست که این نسبت بسیار پیچیده تر از آن است که در قالب یک رابطه ساده علت و معلولی قابل تعریف باشد . با مراجعه به تاریخچه فعالیتهای دانشجویان ایرانی این موضوع ملموس تر خواهد شد . به عنوان مثال حتی با پذیرفتن این فرض که دانشجویان و در نگاه کلی تر دانشگاهیان از مهم ترین عوامل تاثیرگذار در پیدایش جریانات سریع السیر انقلاب ایران بوده اند ، باید اذعان نمود که در دوره پس از انقلاب 57 همین شتاب گرفتن تحولات جامعه بوده است که برای دانشجویان آرمانگرای وقت ، بستر مناسبی را فراهم نمود تا با خلق صحنه های تاریخی همچون اتفاقات آبانماه 58 به عنوان نیرویی اثرگذار توجه دوچندان کلیت جامعه را به خود معطوف دارند . همچنین پس از تحولات سال 76 که دانشگاه را می توان موتور محرکه آن دانست باز دانشجویان بودند که خود تحت تاثیر سرعت تغییرات جامعه ، اشتهای سیری ناپذیر خود در شتاب بخشیدن به تحولات جامعه را در قالب اعتراضی دامنه دار در تیرماه سال 78 به نمایش گذاشتند
در مقابل این اثرات مستقیم و متقابل که به شکلی ملموس قابل درک است ، نمی توان از نظر دور داشت که کند شدن سیر تحولات جامعه نیز تا چه اندازه می تواند در فعالیت های دانشجویی خلل ایجاد نماید . ناگفته پیداست در دوره هایی که عموم مردم جامه بنا بر سرخوردگی ناشی از سرکوب و یا ناامیدی حاصل از عدم کفایت مجاری اصلاح و تحول از پذیرش شرایط نیروهای تحول طلب اجتناب می کنند ، خود به خود از رونق فعالیتهای سیاسی دانشجویی نیز کاسته شده و کم کم این فعالیت ها دچار رکود می گردند ؛ رکودی که به نظر می رسد در حال حاضر نیز گریبانگیر جریانات دانشجویی در دانشگاه های ایران شده است ؟
آسیب شناسی فعالیتهای سیاسی-دانشجویی (بخش دوم)
- فعالیت های سیاسی دانشجویی تا چه اندازه لازم است و تا چه اندازه مجاز است رنگ و بوی رادیکال به خود بگیرد؟
- حتی اگر ماهیت رادیکال فعالیتهای دانشگاهی را بپذیریم، آیا می توان این قاعده رادیکالیسم را استثناء ناپذیر دانست؟
این ها سوالاتی به ظاهر کلی هستند که جستجوی پاسخی بر آنها می تواند تبیین کننده بسیاری از مسایل عینی و جزیی گردد. بد نیست اشاره ای به یک پیش فرض کلی داشته باشیم : با وجود اینکه جنبش دانشجویی ماهیتاً متفاوت از سایر جریان های سیاسی روبنایی جامعه است ، اما در نگاه کلی تر و در مقیاسی وسیع تر ، باید دانشجویان را نیز در زمره نخبگان جامعه طبقه بندی کرد . این قشر نخبه مورد فرض ، مشتمل بر روشنفکران ، نویسندگان ، فعالین با تحصیلات عالیه، سیاستمداران تندرو ، تکنوکرات ها ، اساتید دانشگاه و قسمت بزرگی از دانشجویان می شود . نخبگان جامعه بویژه در جوامع توسعه نیافته و در حال توسعه ، در جایگاهی ممتاز قرار می گیرند ؛ در این جایگاه بیش از سایر اقشار جامعه از اینان انتظار می رود تا در مسایل مربوط به سیاست و در موقعیت های عینی سیاسی ، رویه ای مبتنی بر معیارهای دوراندیشانه پراتیک در پیش گیرند . از این دید ، این انتظار شامل حال دانشجویان نیز می گردد. از سوی دیگر همانطور که پیشتر نیز اشاره گردید فضای دانشگاه ها عملا این استعداد را در بین فعالین دانشجویی مهیا می سازد تا هر لحظه به سمت رادیکالیسم پیش روند . در واقع می توان این دو تعبیر متناقض را مؤید نوعی ماهیت پارادوکسیکال دانست که جریانات دانشجویی سنگینی آن را به دوش می کشند. در یک برآورد حداقلی می توان چنین نتیجه گیری کرد که اذعان به این ماهیت پارادوکسیکال ، لزوم حاکمیت رادیکالیسم بر اذهان فعالین دانشجویی را از حالت مطلق خارج می سازد . ممکن است در شرایطی خاص ، قسمتی از روشنفکران جامعه که در رابطه ای تنگاتنگ با اهالی سیاست قرار دارند ، واکنشی قهرآمیز در پیش گیرند و در شرایط دیگر ترجیح دهند تا به مطالبات حداقلی بسنده کنند . در هر دو حالت پر بیراه نیست که دانشجویان و اهالی مطبوعات را در جایگاه مترجمان آرای این روشنفکران برای سطوح پایین تر جامعه در نظر بگیریم . این زنجیر را می توان منطقی ترین نوع تعامل نخبگان با بستر جامعه دانست که دانشجویان در آن نقش کلیدی ایفا می کنند؛ هر چند که این زنجیر نیز با آسیب ها و آفات جدی مواجه است . مهمترین این آفات ، حالتی است که در آن دانشجویان غرق در توهم نقش کلیدی خود ، (عمدتاً در شرایطی که روشنفکران عملکرد قهری را تجویز نمی کنند ) از تمکین از روشنفکران جامعه سرباز زنند و بخواهند خود به تنهایی هم در جایگاه نظریه پرداز و هم به عنوان مروج نظریات خود ، نقش آفرینی کنند ؛ در این این حالت ممکن است حتی برای توجیه واکنش خود در صدد یافتن متحدانی معدود از طبقه روشنفکران نیز برآیند ! در نگاه کلی می توان بروز چنین حالاتی را نتیجه تفوق نسبی خصلت رادیکال فعالیت های دانشجویی بر خاصیت دیگر (قرار گرفتن دانشجویان در صف وسیع نخبگان) در زمانی خاص ارزیابی کرد. هر چند این حالت به ندرت اتفاق می افتد، اما بروز چنین حالتی حتی در کوتاه مدت نیز می تواند نه تنها دانشگاه ها که حتی کل جامعه را نیز دستخوش اختلالات فاجعه آمیز گرداند. کما اینکه با اندکی اغماز می توان رفتارهای عجیب جریانات دانشجویی در پاییز سال پنجاه و هشت را در چنین مختصاتی توصیف کرد. با این اوصاف می توان چنین گفت که هر چند خصلت رادیکال فعالیت های دانشجویی، عموما اهرمی پیش برنده است، لیکن شدت یافتن این رادیکالیسم را نیز باید بالقوه مخاطره آمیز در نظر گرفت؛ خطری که می تواند موجب شود خط قرمز عقلانیت نیز مورد تجاوز قرار گیرد. کما اینکه در سالهای اخیر نیز در پاره ای از واکنش های فعالین دانشجویی، عملاً عقلانیت است که به زیر سوال برده شده و انگار نادیده گرفته شده است. زنده باد دانشجوي ازادي طلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 16:29 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
|
تجمع اعتراض آمیز جمع کثیری از دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند تبریز نسبت به رفتار وقیحانه ی معاون فرهنگی و دانشجویی، دکتر زاهد و رییس حراست، حسینی، با دختران و وضعیت اسفناک اخلاقی برخی از کارمندان ذیربط، روز دوشنبه دوم اردیبهشت در صحن دانشگاه بین ساعات ۱۲ الی ۱۴ برگزار شد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 17:10 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
|
"چپ تحکیمی و سوسیالیست های خلقی"
محمد کریم آسایش عدالتخواهی پوپولیستی، رفرمیسم، رادیکالیسم سطحی، فرهنگ ملی-اسلامی، ضدیت با امپریالیسم در شکل بیگانه ستیزی و ناسیونالیسم وجه مشخصه ی جریانات فوق الذکر است. این مشخصات البته به این جریانات محدود نمی ماند، بخش مهمی از این مشخصات در جریانات چریکی چپ به ظاهر غیر مذهبی هم نمود دارد، جریاناتی که بعضی از آن ها زائده های مستقیم جریانات اسلامی اند و بخش دیگر نیز محصول جنبش ملی – اسلامی 15 خرداد 42. اکنون شاهد آنیم که چپ تحکیمی با همان چهره ها و حرف ها و از همان خاستگاه ظاهر می شود. سعید حبیبی و عابد توانچه بهترین نمونه ها برای شناخت چپ تحکیمی هستند. مصاحبه ی عابد توانچه با سعید حبیبی و نقد (فحشنامه ی) وی به رفیق کیوان امیری الیاسی نمونه های خوبی هستند تا با دیدگاه های آن ها آشنا شویم. عابد توانچه در گفتگویش با سعید حبیبی می گوید: "ديگر چسباندن تحکيم موجود در آن زمان به انقلاب فرهنگي صداي خود ما را هم درآورده بود. بعضيها در اثر بي اطلاعي و يا به عمد فرقي ميان تحکيم اوايل دهه ي شصت و اواسط دهه ي هشتاد قائل نمي شدند. مثلا تاکيد داشتند که به جاي استفاده از نام « دفتر تحکيم » که رايج بود از « دفتر تحکيم وحدت حوزه و دانشگاه » استفاده شود." و از "انجمن های رادیکال" سخن می گوید و نمونه ی تحول تحکیم را ورود جملاتی از لنین و مانیفست کمونیست در بیانیه های انجمن اسلامی می داند که از طرف پدرخواندگان تحکیمی تحمل نشد و متوقف گردید. عابد توانچه از افشای تحکیم هراسان است، می خواهد تحکیم را مدرن، دموکراتیک و عدالتخواه نشان دهد. تحکیم را دیگر "تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه" نمی داند، تحکیم را "تحکیم وحشت" نمی داند. تحکیم را ضد چپ نمی داند. انجمن ها را مثل چپ رادیکال، رادیکال می خواند. از تلاش هایی که البته خود اذعان دارد که ناکام ماند برای چپ جلوه دادن تحکیم می گوید. خیر آقای توانچه، دیگر نمی توانید تحکیم را بزک کنید. دفتر تحکیم همان "دفتر تحکیم حوزه و دانشگاه" است. الان هم تحکیم به دنبال وحدت با فقهای به اصطلاح نواندیش است، همانطور که دانشجویان خط امام در مقابل اسلام لیبرالی، اسلام آمریکایی و اسلام ارتجاعی، به دنبال فقه پویای انقلابی و عدالتخواه بودند؛ اکنون تحکیم در مقابل اسلام ایدئولوژیک، اسلام سنتی و اسلام عامیانه به دنبال نواندیشی، فقه پویا و قرائت های به اصطلاح مدرن از دین، هرمنوتیک دینی و خوانش لیبرالی از اسلام است. اتفاقا نکته ی جالب آن است که بخش عمده ای از چهره های این فقه پویا و این نواندیشی دینی همان چهره های گذشته اند. اکنون نیز تحکیم و چهره های مطبوعاتی اش آشکارا خصم خود را مارکسیسم اعلام می کنند. از محمد هاشمی دبیر تشکیلات تحکیم و انجمن اسلامی پلی تکنیک گرفته تا نویسندگانی چون محمد قوچانی و مریم شبانی، همه هم صدا با پدرخوانده ی آمریکایی شان علی افشاری و دانشجو شده های وزرات اطلاعات نظیر امیرعباس فخرآور. حجاریان و قوچانی هم بارها در مقالات خود از ادبیات مارکس و لنین استفاده کرده اند و از آن ها فاکت آورده اند. می خواهید چند نمونه از حجاریان برایتان ذکر کنم؟ "اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات" معادل "انقلاب مرد، زنده باد انقلاب" ، فاکت از لنین در مقاله ی "چه باید کرد؟"، هجدهم خرداد آری، هجدهم برومر نه" و... از این نمونه ها در ادبیات حجاریان(معاون سابق وزارت اطلاعات، بنیانگذار اطلاعات نخست وزیری و عضو تیم بازجویی سران حزب توده) بسیار است. حجاریان همیشه از مارکس و لنین فاکت می آورد، همواره مثال هایش در مورد سازماندهی از سازمان های سیاسی چپ است. با بزک کردن تحکیم با جملات مارکس و لنین نمی توانید در بین دانشجویان، نسبت به آن توهم ایجاد کنید. سوسیالیسم خلقی در فرازهای دیگری از مصاحبه ی عابد توانچه به وضوح نمود می یابد. از هوشی مین برای مبارزه ی مسلحانه فاکت می آورد. او معتقد است: "من به هيچ وجه منکر تاثير فوق العاده ترورهاي انقلابي و اعمال قهرمانانه در بالا بردن روحيه توده ها و ايجاد نيروي محرکه ي رواني براي به حرکت درآوردن مردم نيستم" ، "من شخصا در اين مسئله به تز جزني نزديک هستم. مبارزه ي مسلحانه به عنوان بازوي تبليغاتي يک تشکيلات سياسي منسجم". از شاخه ی نظامی صحبت می کند و از مسعود احمدزاده فاکت می آورد. پیش از پرداختن به ماهیت سوسیالیسم خلقی، ذکر یک نکته را در مورد این درافشانی ها در این مصاحبه ضروری می دانم. تبلیغ مبارزه ی مسلحانه، آن هم به این شکل چه هدفی را دنبال می کند؟ به ویژه مدتی بعد از سخنان معاون وزیر علوم مبنی بر برخورد با تفکرات چه گواریستی در دانشگاه؟ آیا این به استقبال سرکوب رفتن نیست؟ آیا این گرای امنیتی دادن نیست؟ چه کسانی جز اصلاح طلبان و حضرات تحکیمی از سرکوب چپ در این مقطع استقبال می کنند و برایش هلهله سر می دهند؟(1) حال به سوسیالیسم خلقی مورد اشاره ی عابد توانچه می رسیم(2) برای نقد سوسیالیسم خلقی در ادبیات سوسیالیستی جهانی می توان به مانیفست کمونیست، برنامه ی کمونارهای بلانکیست فراری، جنگ داخلی در فرانسه 1871، انقلاب آلمان و پیکار دموکراتیک کارگران، خطابیه به اتحادیه ی کمونیست ها و آثار متعدد دیگری از مارکس و انگلس، درباره ی مشی چریکی جدا از توده از لنین، مارکسیسم و تروریسم از تروتسکی و ... رجوع شود. همچنین در ادبیات سوسیالیستی ایران می توان به "در تدارک انقلاب سوسیالیستی"، "استالینیسم" و "نقد درباره ی تضاد مائو" از سازمان وحدت کمونیستی، "ملاحظاتی درباره ی تئوری پیشاهنگ" از راه کارگر، جزوه ی سازمان پیکار در راه آزادی طبقه ی کارگر در نقد مشی چریکی و "سه منبع سه جزء سوسیالیسم خلقی"، "اسطوره ی بورژوازی ملی و مترقی"، "کمونیست ها و پراتیک پوپولیستی"، "درباره ی خطر آکسیونیسم" و... از سهند و اتحاد مبارزان اشاره کرد. آن چه در تمامی نظرگاه های سوسیالیسم خلقی مشترک است(الیته با ادبیات مختلف) این نکات است: 1- مبارزه ی ضدامپریالیستی به جای مبارزه ی سوسیالیستی و ضد سرمایه داری. مسعود احمد زاده مبارزه ی سوسیالیستی را تضمین کننده ی مبارزه ی ضد امپریالیستی می داند نه بالعکس. در نتیجه مرحله ی انقلاب را "انقلاب دموکراتیک نوین"تلقی می کند. در نتیجه در تزهای او مبارزه ی دموکراتیک اهمیت بیشتری از مبارزه ی طبقاتی می یابد. احمدزاده بیان می دارد که: "هرجا بهتر بشود مبارزه کرد، باید قطب مبارزه را بدانجا منتقل نمود" بیژن جزنی در تزهای خود ایران را سرمایه داری وابسته می خواند، قدرت رژیم را نه ناشی از سلطه ی امپریالیسم بلکه ناشی از دیکتاتوری شاه و اتوکراسی سلطنتی می داند، معتقد است که امپربالیسم نیرویی خارجی است که تضاد عمده ای در جامعه ی ما ندارد، رژیم را مستقل از امپربالیسم می داند و از بندبازی رژیم بین امپریالیست های مختلف سخن می گوید. درنتیجه ی همین مقدمات مطرح می کند که به جای شعار "مرگ بر امپریالیسم و سگ زنجیری اش در ایران" باید شعار "مرگ بر شاه دیکتاتور و حامیان امپریالیستی اش" را داد. وش تضادهای امپریالیسم، رژیم و سرمایه داری ایران را قابل تفکیک دانسته و برای هرکدام مرحله ی متفاوتی از مبارزه را قائل می شود. در این میان تضاد عمده را رژیم شاه می داند که البته مبارزه با رژیم شاه را به مبارزه با وجهی از آن (دیکتاتوری شاه) تقلیل می دهد و معتقد است که این دیکتاتوری اقشاری از "ضد خلق" را نیز تحت فشار قرار داده است و باید شعارهای ضد دیکتاتوری را برای جذب این اقشار به جای شعارهای انقلاب دموکراتیک مطرح کرد. (این یعنی همان تز جبهه ی واحد ضد دیکتاتوری حزب توده و به عبارتی دیگر شعار "شاه سلطنت کند نه حکومت" جبهه ی ملی) 2- تاکید بر نقش افراد. چه در تز مبارزه ی مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک، چه در تز دو مطلق پویان و چه درتبلیغ مسلحانه ی جزنی، بر نقش افراد تاکید می شود، ترور افراد نقش تعیین کننده می یابد و ضرباتی مهلک به نظام موجود وارد می کند. به تعبیر تروتسکی، تروریسم و پارلمانتاریسم در ماهیت با هم مشترکند. هر دو فکر می کنند که با تغییر افراد یا وارد کردن ضربه به آن ها می توان تغییری ایجاد کرد. حداقل تاریخ جمهوری اسلامی و ترورهای سازمان مجاهدین خلق نشان می دهد که این اندیشه ها توهمی بیش نیست. همانطور که تاریخ اصلاح طلبی 8 ساله و مجلس ششم، پوشالی بودن پارلمانتاریسم را نشان داد. 3- جایگزینی خلق به جای کارگر. در این نگرش "خلق" در مقابل "ضد خلق" یا "شاه" یا "رژیم" به جای "طبقه ی کارگر" در مقابل "طبقه ی سرمایه دار" قرار می گیرد. (3) عابد توانچه فرهنگ ملی – اسلامی خود را در تقد رفیق کیوان امیری الیاسی بروز می دهد. زمانی که به علاقه ی کیوان به موسیقی متال نیش و کنایه می زند، زمانی که نسبت های اخلاقی می دهد و زمانی که از تمایلات قلبی خود می گوید: "اگر به خدا ایمان داشتم او را شکر می کردم" همچنین عجیب نیست که کیوان را با رفیق تقی شهرام مقایسه می کند و از وحشت خویش می گوید، شریف واقفی ها باید هم همواره کابوس تقی شهرام را ببینند. عابد توانچه ازتیره و تبار و از سنخ همان شریف واقفی هاست، برای همین خصم خویش را رفیق تقی شهرام می داند. اکنون به سعید حبیبی می رسیم، او که از "رادمرد فروهر" می گوید و به خسرو گلسرخی ارادت خاصی دارد. ارادت سعید حبیبی به خسرو گلسرخی طبیعی است، وی برای این به گلسرخی علاقه دارد که گلسرخی می گوید: "عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم" "اسلام حقیقی در ایران، همواره دین خود را به جنبش های رهایی بخش ایران پرداخته است"، "می توان در این تاریخ، از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و نیز از سلمان پارسی ها و ابوذر غفاری ها"، "در یک جامعه ی مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا، قابل توجیه است و ما نیز چنین اسلامی را، اسلام حسینی را، و اسلام علی را تائید می کنیم" سعید حبیبی یار غار سعید رضوی فقیه، که در دفترتحکیم، به طلحه و زبیر معروف بودند؛ زمانی که به عضویت شورای مرکزی تحکیم وحدت در آمد با رای فراکسیون رضوی فقیه بود. همان زمان یکی از اعضای شورای شاخه ی جوانان جبهه ی مشارکت در صحبتی شفاهی با من از رای آوردن وی برای شورای مرکزی تحکیم ابراز خوشحالی کرد و گفت نیروی ما الان در شورای مرکزی تحکیم است. وی نیز در 15 آذر 86 از خلق می گوید و از مبارزه ی مسلحانه. آن چه در مورد عابد توانچه و سعید حبیبی گفتم به هیچ وجه به معنای این نیست که این ها افرادی مشکوکند. خیر، این ها همانطور که ذکر کردم هویت مشخص و پیشینه ی تاریخی خود را دارند. (سوسیالیسم خلقی و جریان هایی در ایران که ذکرشان رفت) بحث این است که آن ها نبایند پوستین کمونیستی به تن کنند، چون به قواره شان نمی آید. آن ها متعلق به سنت فکری دیگری هستند. چپگرایی آن ها متعلق به طبقه ی دیگری غیر از طبقه ی کارگر است. بنابراین بهتر است در سنت خود صادق باشند. این جریان اگر درون سنت خود فعالیت کند می تواند به شاخه ی جوانان جناح چپ نیروهای ملی-مذهبی تبدیل شود همانطور که اسلافشان چنین بودند. حال بهتر است نگاهی به استراتژی چپ تحکیمی در جنبش دانشجویی بیاندازیم. چپ تحکیمی بنا بر تز احمدزاده که "هر جا بشود بهتر مبارزه کرد، آن جا باید قطب مبارزه را منتقل نمود" از هر شکل شورش علیه حاکمیت استقبال می کند. بنابر ماهیت پوپولیستی خویش، هویت کلان جنبش را در مفهوم مخالفان می بیند. بنابر ماهیت صرفا ضد دیکتاتوری و ضد رژیمی اش، شورش را فقط در شکل سیاسی می بیند. بنابر ماهیت پوپولیستی، خلقی و رفرمیستی شان همواره از اتحاد، جبهه ی واحد، جبهه ی وسیع و همکاری با تمام نیروها می گوید و باز بنا بر رفرمیسم ذاتی شان، علی رغم ضد دیکتاتوری بودن، همواره با حاکمیت مشغول گفتگوست و در انتظار کسب امتیازی از حاکمیت به سر می برد. چپ تحکیمی در واقع "فشار از پائین، چانه زنی با بالا" را جایگزین "فشار از پائین، چانه زنی در بالا" نموده است. (4) در واقع در شکل جنبش شان می خواهند با رنگ و لعاب چپ انقلاب مخملی کنند و در شکل پارتیزانی شان، می خواهند از جنبش برای شاخه ی نظامی موهومشان خوشه چینی کنند. تشر زدن های امروز عابد توانچه و سعید حبیبی به چپ کارگری چیز غریبی نیست. مجاهدین خلق و چریک های فدائی هم به نیروهایی که به کار منظم سیاسی-تشکیلاتی اعتقاد داشتند و به دنبال پیوند با طبقه ی کارگر بودند و مبارزه ی طبقاتی و انقلاب سوسیالیستی را جایگزین مبارزه ی خلقی و ضد امپریالیستی و انقلاب دموکراتیک کرده بودند تحت عنوان "سیاسی کارها" حمله می کردند. تاریخ دوبار تکرار می شود بار اول تراژدی، و بار دوم کمدی فلاکت بار. وضعیت چپ تحکیمی امروز این کمدی فلاکت بار را به صحنه آورده است. پانوشت ها: 1- این گرای امنیتی را مقایسه کنید با مقاله ی قوچانی در شهروند امروز که در آن به اصولگرایان یادآوری می کند که عهد و پیمان قبلی شان در اتحاد برای سرکوب کمونیست ها را فراموش نکنند، یا گفتگوی محمد علی کامفیروزی با مسئول موسسه ی دعوت کننده از دختر و پسر چه گوارا به ایران که در آن دائما کامفیروزی هشدار می دهد که کمونیست ها در دانشگاه زیاد شده اند، آن ها دارند رشد می کنند، بسیاری از آن ها آثار کلاسیک و جدید مارکسیستی را به زبان اصلی می خوانند، آن ها نیروی تعیین کننده ای در دانشگاه هستند و... یا هشدار آرش خوشخو به سید خندان، مردی با عبای شکلاتی یعنی محمد خاتمی در مورد رشد چپ در دانشگاه. 2- البته تنها اشاراتی کوتاه می شود، برای نقد سوسیالیسم خلقی منابع بسیاری وجود دارند که مروجان سوسیالیسم خلقی می توانند به رجوع به آن ها اشکالات نظری خود را بر طرف نمایند. گرچه این ها نه اشکالات نظری، بلکه برخاسته از خاستگاه طبقاتی سوسیالیسم خلقی است. 3- فکر می کنم همین مقدار برای نقد سوسیالیسم خلقی کافی باشد، در صورت نیاز در مقاله ی دیگری به طور جداگانه به آن خواهم پرداخت. 4- البته هر از چند گاهی که دز جامعه ی مدنی و جنبشی بودنشان بالا می رود مثل احمد زید آبادی از "فشار از پائین، چانه زنی هم در پائین" سخن می گویند. مقالاتی دیگر درباره ی سیاست های دفتر تحکیم وحشت(!!!!) و چپ های تحکیمی : در دفاع از سوسیالیسم کارگری- قسمت اول در دفاع از تشکل مستقل دانشجویی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:43 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
|
سه دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی، در حالی در انتظار صدور حکم نهایی دادگاه تجدیدنظر هستند، که بررسی مستندات مورد اشاره دادستانی و وزارت اطلاعات، که اصرار بر گناهکار بودن دانشجویان دارند، حکایت از بی گناهی این افراد در خصوص انتشار ۴ نشریه موهن در دانشگاه امیرکبیر دارد.
این مستندات که هفته گذشته نسخه ای از آن در اختیار خبرنامه امیرکبیر قرار گرفت، به علت غیرعلنی بودن کلیه دادگاه های برگزار شده، تاکنون منتشر نشده و برای اولین بار به صورت کامل منتشر می شود. مستندات موجود در پرونده حکایت از ضعف دادستانی و دستگاه امنیتی در اثبات اتهامات وارده به دانشجویان دارد. به نظر می رسد به همین علت سه دادگاه مختلفی که تاکنون برای این دانشجویان برگزار شد، هر سه حالت غیرعلنی داشت.
بررسی مستندات موجود در پرونده حکایت از آن دارد علیرغم آن که دادستانی و دستگاه های ذی ربط سعی کرده اند موارد مختلفی را به عنوان سند اثبات اتهام این سه دانشجو به دادگاه تحویل دهند، اما در نهایت همگی آن ها متکی بر اعترافات ساختگی و دروغینی است که تحت فشارهای فراوان و شکنجه های غیرانسانی از این دانشجویان در بند ۲۰۹ زندان اوین اخذ شده است. مستندات موجود در پرونده به شرح زیر است:
مستندات دادستانی (۲ مورد):
۱- اعترافات موجود در پرونده: پیش از این دانشجویان بارها اعلام کرده اند این اعترافات تحت شدیدترین فشارها از آن ها اخذ شده و فاقد اعتبار است. منصوری، قصابان و توکلی از زمان خروج از سلول انفرادی و یافتن امکان تماس با خارج از زندان، از جمله در مرحله بازپرسی، این مسئله را به طرق مختلف اعلام کرده اند. همچنین ۵ دانشجوی آزاد شده به قید وثیقه با تایید این مسئله، به دفتر حقوق شهروندی دادگستری استان تهران اعلام شکایت کرده اند که نتیجه قطعی این شکایت هنوز اعلام نشده است. جالب آن که اعترافات موجود در پرونده در موارد متعدد با واقعیت و با یکدیگر تناقضاتی فاحش دارد که به زودی تناقضات موجود در اعترافات اخذ شده توسط خبرنامه امیرکبیر منتشر خواهد شد.
۲- کامپیوتر لب تاپ متعلق به مجید توکلی: نکته جالب توجه این که دادستان در حالی از لب تاپ مجید توکلی به عنوان یکی از مستندات خود نام می برد که هیچ گاه امکان دست یابی به آن را نیافتند. نماینده دادستان ادعا کرده که ۴ نشریه موهن با این کامپیوتر صفحه بندی شده است. نماینده دادستان در جریان بررسی پرونده به سبب ناتوانی از ارائه لب تاپ مورد اشاره به دادگاه، از این مستند صرف نظر کرده است.
مستندات وزارت اطلاعات (۹ مورد):
۱- برگه های درخواست متهمین بند ۲۰۹: در بند ۲۰۹ زندان اوین در صورتی که افراد بازداشت شده درخواستی از مسئول این بند داشته باشند، بایستی این مسئله را در برگه های مخصوصی که برگه درخواست نام دارد، نوشته و به نگهبانان بند تحویل دهند تا پس از بررسی مورد رسیدگی قرار گیرد. درخواست های مطرح شده از سوی متهمین معمولا در خصوص وضعیت سلامت و احتیاج به ویزیت شدن توسط پزشک، خرابی لامپ یا شیر آب سلول، تماس تلفنی با خانواده، دریافت کتاب یا روزنامه و چیزهایی از این قبیل بوده و جدا از جریان بازجویی است. متهمین گاه برخوردها و فشارهای غیرقانونی وارده در طول مدت بازجویی را در قالب درخواست با مسئولین بند ۲۰۹ مطرح می کنند. مسئولین پرونده دانشجویان با گزینش چند برگه درخواست از میان انبوهی از درخواست هایی که ۸ دانشجوی بازداشت شده در طول مدت بازداشت با مسئول بند ۲۰۹ مطرح کرده اند، در صدد برآمدند که شرایط موجود در مدت نگه داری دانشجویان را در این بند عادی و فارغ از هر گونه فشار نشان دهند. در حالی که در بسیاری از موارد دانشجویان بازداشت شده شرح بیماری ها و مشکلات جسمی و روحی که برایشان در زمان بازجویی و در اثر رفتارهای خشن بازجویان به وجود آمده بود را در قالب همین برگه های درخواست به مسئولین بند ۲۰۹ گوشزد کرده بودند. ولی هیچ یک از این برگه ها در اختیار قضات پرونده قرار نگرفته است. برگه های درخواست ارائه شده به دادگاه هیچ نشانه ای مبنی بر دست داشتن دانشجویان در انتشار نشریات موهن و صرفا در صدد است شرایط بازداشت را عادی جلوه دهد.
۲- دست نوشته ضبط شده از احسان منصوری هنگام تردد به محل ملاقات در زندان: اوایل مردادماه در حالی که ۵ نفر از ۸ دانشجوی بازداشت شده به قید وثیقه از زندان آزاد شده بودند و ۳ دانشجوی دیگر همچنان در بند ۲۰۹ نگه داری می شدند، برگه یادداشتی که توسط احسان منصوری، یکی از این سه دانشجو، برای تحویل به خانواده اش در جریان ملاقات نوشته شده بود، توسط نگهبانان بند ۲۰۹ ضبط و تحویل تیم بازجویی پرونده شد. احسان منصوری در این دست نوشته به خانواده اش توصیه کرده بود با اعضای انجمن اسلامی امیرکبیر تماس بگیرند و ضمن مشورت با آن ها، شرح شکنجه ها و بدرفتاری هایی که با آن ها در طول مدت بازداشت شده بود را به اطلاع مقامات عالیرتبه قضایی، از جمله آیت الله هاشمی شاهرودی، برسانند. جالب آن که در این یادداشت آمده که از قول دانشجویان در بند هیچ چیزی گفته نشود، چرا که به محض انتقال این مسئله به تیم بازجویی، این تیم آن ها را بار دیگر تحت فشار قرار می دهند.
۳- فیلم مراسم بزرگداشت روز دانشجو، سال ۸۵، دانشگاه تهران: این فیلم حضور احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری را در تجمع روز دانشجو، که به زعم وزارت اطلاعات به صورت غیرقانونی برگزار شده، نشان می دهد و شعارهایی که دانشجویان علیه دولت و محمود احمدی نژاد سر می دهند را مورد توجه قرار داده است. این فیلم نیز حاوی هیچ گونه سندی مبنی بر اثبات اتهامات وارده به این ۳ دانشجو نبوده و به نظر می رسد صرفا جهت سنگین کردن فضای اتهام علیه دانشجویان به دادگاه ارائه شده باشد.
۴- فیلم خط سیاه، تهیه شده توسط وزارت اطلاعات: شرح کامل محتویات این فیلم پیش از این در خبرنامه امیرکبیر آمده بود. سعی تهیه کننده این فیلم این است که با سنگین کردن فضای اتهام علیه دانشجویان، با نمایش گزارش رسانه های خارجی در خصوص انتشار نشریات موهن و اعتراض سازماندهی شده بسیجیان مقابل دانشگاه امیرکبیر، در نهایت به اعترافات اخذ شده از ایشان در طول مدت بازجویی استناد کند و اعلام کند نشریات موهن را همین ۳ نفر منتشر کرده اند.
۵- یک عدد سی دی حاوی تصاویر اعضای انجمن اسلامی امیرکبیر: به نظر می رسد این عکس ها توسط بسیجیان و مامورین امنیتی از تجمعات دانشجویی در طول سالیان اخیر گرفته شده است. این سی دی بدون هیچ گونه توضیحی تنها تصاویر اعضای انجمن را در اختیار دادگاه می گذارد و هیچ گونه مدرکی دال بر گناهکاری سه دانشجو ارائه نمی دهد.
۶- sms فرستاده شده توسط احسان منصوری برای مجید توکلی: بامداد روز ۱۰ اردیبهشت، روزی که نشریات موهن در دانشگاه امیرکبیر پخش شد، احسان منصوری با ارسال sms ی به مجید توکلی از او می پرسد: «حاجی بیداری؟ می دونی چه جوری می شه فایل رو تبدیل به پی دی اف کرد؟». وزارت اطلاعات ادعا کرده منظور احسان منصوری از فایل، فایل نشریات موهن بوده است. مستند آن ها هم در این خصوص اعترافات اخذ شده تحت فشار و شکنجه از این دو دانشجو است. در حالی که فایل های مورد اشاره احسان منصوری هیچ گونه ارتباطی با نشریات موهن نداشته و چندین نفر از دانشجویان در آن زمان در خوابگاه بوده و حاضرند در این خصوص شهادت دهند.
۷- آرشیو نشریات سحر، آتیه، سرخط و ریوار: وزارت اطلاعات با ارائه آرشیو این ۴ نشریه، که بدون شک از اداره کل فرهنگی دانشگاه امیرکبیر دریافت شده است، و تاکید بر بخش هایی از آن در صدد است توهین به مقدسات را در این ۴ نشریه مسبوق به سابقه جلوه دهد. این مسئله نه تنها هیچ اشاره مستقیمی به دست داشتن دانشجویان در انتشار ۴ نشریه موهن ندارد، بلکه کارنامه نشریات سحر، آتیه، سرخط و ریوار نشان دهنده آن است که اساسا به کار بردن مقالاتی مشابه آن چه در ۴ نشریه موهن آمده بود، در این نشریات سابقه نداشته است.
۸- نامه دانشجویان خطاب به هاشمی شاهرودی مبنی بر عدم وجود شکنجه: پس از انتشار خبر شکنجه دانشجویان در بند ۲۰۹، تیم بازجویی این سه دانشجو را مجبور می کند با نگارش نامه ای خطاب به هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه، شکنجه شدن خود را طول مدت بازجویی تکذیب کنند. جالب آن که این نامه نیز در اواسط تابستان و در بند ۲۰۹ از دانشجویان اخذ شده است.
۹- sms مبادله شده بین توکلی، منصوری، علی اشرفی و محمودیان: ساعتی پس از انتشار نشریات موهن در دانشگاه امیرکبیر در حالی که ۴ مدیرمسئول این نشریات دخالت خود را در انتشار آن ها تکذیب می کردند، بازار گمانه زنی در این خصوص که این نشریات کار کدام جریان می توانسته باشد، در دانشگاه به طرز قابل توجهی داغ شد و بالا گرفت. وزارت اطلاعات سعی نموده با ارائه متن یکی از smsهای ردوبدل شده میان دانشجویان، صحت اتهام نشر اکاذیب توسط سه دانشجوی در بند را به دادگاه القا کند.
مستندات دانشجویان (۱۲ مورد):
در مقابل مستندات فوق الذکر، ارائه شده توسط دادستانی و وزارت اطلاعات، دانشجویان و وکیل مدافعشان نیز مستنداتی مبنی بر بیگناهی دانشجویان ارائه کردند. این مستندات به شرح زیر است:
۱- نامه تکذیبیه ۴ مدیرمسئول خطاب به رئیس دانشگاه: ساعتی پس از انتشار ۴ نشریه موهن در دانشگاه امیرکبیر، احمد قصابان، مجید شیخ پور، پویان محمودیان و مقداد خلیل پور با انتشار نامه سرگشاده ای خطاب به علیرضا رهایی، رئیس دانشگاه امیرکبیر، ضمن محکوم کردن توهین به مقدسات، نشریات منتشر شده را جعلی خوانده، آن ها را منتسب به خود نداسته و به رئیس دانشگاه در این خصوص شکایت کرده اند.
۲- سخنرانی در تریبون آزاد ۱۱ اردیبهشت: مجید توکلی و احمد قصابان در سخنرانی هایی که در تریبون آزاد ۱۱ اردیبهشت داشتند، هر یک به صورت جداگانه نشریات را جعلی خوانده، توهین به مقدسات را قاطعانه محکوم کرده و خواستار برخورد قوه قضاییه با جاعلین نشریات و توهین کنندگان به مقدسات شده اند. لازم به ذکر است احسان منصوری در آن زمان به دانشگاه ممنوع الورود و در این مراسم شرکت نداشت.
۳- نامه تظلم خواهانه خطاب به هاشمی شاهرودی، رئیس قوه قضاییه: در روز ۱۲ اردیبهشت ۴ مدیرمسئول نشریات دانشجویی با ارسال نامه ای تظلم خواهانه به هاشمی شاهروی، رئیس قوه قضاییه، خواستار دستور ویژه وی جهت رسیدگی به قضیه جعل نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر شده اند. این ۴ دانشجو در این نامه بار دیگر نشریات موهن را جعلی خوانده بودند.
۴- حضور دانشجویان نزد مراجع عظام: چند نفر از مدیران مسئول نشریات دانشجویی دانشگاه امیرکبیر یک روز پس از انتشار نشریات موهن، ۱۱ اردیبهشت، با مراجعه به مراجع تقلید، در شهر قم، استفتائاتی در خصوص حکم تکذیب ۴ مدیرمسئول این نشریات به عمل آوردند و مراجع بالاتفاق تکذیب این دانشجویان را مسموع و قابل پذیرش دانسته و اصرار انتساب اتهام به ایشان را گناه قلمداد کردند.
۵- تصویر نامه طرح شکایت رسمی دانشجویان نزد قوه قضاییه: ۴ مدیرمسئول با تنظیم شکایتی قصد داشتند در تاریخ ۱۳ اردیبهشت از جاعلین نشریاتشان و همچنین کسانی که در آن مدت افترائاتی را علیه آن ها مطرح کرده بودند شکایت کنند. احمد قصابان در حین این که قصد داشت شکایت نامه خود و سه مدیرمسئول دیگر را به دادگاه ببرد، توسط مامورین دستگیر و روانه زندان شد. کپی این شکواییه به دادگاه ارائه شده است.
۶- نامه احسان منصوری در زندان به خانواده اش: این نامه که شرح آن پیش از این ذکر شد، توسط مامورین بند ۲۰۹ ضبط و توسط تیم بازجویی تحویل دادگاه شده است. در این نامه صراحتا به اعمال شکنجه در طول مدت بازجویی اشاره شده است.
۷- نامه سرگشاده ۳ دانشجو از داخل زندان: مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری با تحویل سه نامه، به صورت جداگانه به خانواده هایشان در تاریخ ۲۲ مردادماه، به صراحت اعلام کردند هیچ گونه دخالتی در چاپ و انتشار ۴ نشریه موهن نداشته و اعترافات اخذ از آن ها تحت فشار و شکنجه بوده است. در زمان نگارش این نامه، دانشجویان همچنان در بند ۲۰۹ و در اتاق های عمومی جداگانه نگه داری می شدند. متن این نامه توسط خبرنامه امیرکبیر و خبرگزاری ایسنا منتشر شد.
۸- ملاقات حضوری دانشجویان با رئیس دادگستری استان تهران در بند ۲۰۹: اوایل شهریورماه طی ملاقاتی که آوایی، رئیس دادگستری استان تهران، با این ۳ دانشجو در بند ۲۰۹ داشت، آن ها وجود شکنجه در جریان بازجویی را تایید کردند، شرح شکنجه های اعمال شده را بازگو کردند و بر عدم دخالت در انتشار ۴ نشریه جعلی پافشاری کردند.
۹- دفاعیات دانشجویان نزد مقام قضایی: ۳ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر هنگام حضور در مرحله بازپرسی در اردیبهشت ماه و شهریورماه، حضور در دادگاه انقلاب در مهرماه، حضور در دادگاه عمومی در آبان ماه و حضور در دادگاه تجدیدنظر در بهمن ماه، بارها و بارها دخالت خود در انتشار نشریات موهن را تکذیب کرده و اعترافات اخذ شده در بند ۲۰۹ را فاقد اعتبار ذکر کردند.
۱۰- استفتا از مراجع تقلید: با استفتائی که خانواده دانشجویان از مراجع تقلید کرده اند، اخذ اعتراف تحت شکنجه را فاقد اعتبار دانسته و تکذیب دانشجویان را مسموع و پذیرفتنی دانسته اند. این استفتا که از آیات عظام موسوی اردبیلی، صانعی، منتظری، گرامی، تهرانی و… اخذ شده قبلا در خبرنامه امیرکبیر منتشر شد و به مراجع قضایی تحویل داده شده است.
۱۱- آرشیو نشریات سحر، سرخط، ریوار و آتیه: ۳ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر با استناد به شماره های پیشین این نشریات، سابقه درج مطالب توهین آمیز در نشریات دانشجویی را زیر سوال برده و با توجه به چنین سابقه ای، خود را از این اتهام مبرا دانسته اند.
۱۲- پرونده پزشکی دانشجویان در بند ۲۰۹: دانشجویان از مراجع قضایی خواسته اند با دریافت پرونده پزشکی آن ها از بند ۲۰۹، شرح انواع ناراحتی های جسمی که در اثر شکنجه به آن ها وارد شده را در این پرونده بازبینی کنند. پرونده پزشکی دانشجویان به طور کامل در اختیار مراجع قضایی قرار نگرفته است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 16:5 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
|
چراغ می کشی و ماهتاب می روید که یک بهار گل از این گلاب می روید ز خشمخنده ی یاران ، به چهره ی جلاد ایرج جنتی عطایی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 14:20 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
با گذشت بیش از 3 ماه از بازداشت های گسترده دانشجویی فعالان طیف چپ، تعدادی از بازداشت شدگان همچنان در بند 209 به سر می برند.بهروز کریمی زاده دانشجوی اخراجی دانشگاه تهران و پیمان پیران فعال مرتبط با مسائل دانشجویی که در آذرماه از سوی نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شده بودند، همچنان در زندان نگهداری می شوند و با وجود صدور قرار وثیقه برای پیمان پیران، وی به دلیل عدم توانایی در پرداخت آن امکان آزادی را نیافته است.دادگاه انقلاب برای بهروز کریمی زاده که شب 11 آذرماه در منزلش بازداشت شده بود نیز، قرار وثیقه 300 میلیون تومانی صادر کرده است. وی که بنا بر گزارشات رسیده در دوران بازداشت تحت فشارهای شدید روحی و جسمی قرار گرفته است، هم اکنون در سلول های چند نفره بند 209 نگهداری می شود.این در حالی است که به گفته ی خانواده ی وی، افرادی ناشناس طی هفته های گذشته اقدام به آزار و اذیت اعضای خانواده ی او نموده اند. به گفته برادر این فعال دانشجویی، این افراد یک بار با پاشیدن اسپری به صورت وی، او را داخل صندوق عقب ماشین انداخته و سپس با به انتقالش به کلانتری 148 خیابان انقلاب، او را مورد ضرب و شتم قرار داده اند.برادر بهروز کریمی زاده می گوید:" پس از این اتفاق به کلانتری مراجعه و اعلام کردیم که امنیت جانی نداریم، اما آنها توجهی به گفته های ما نکردند. " |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 11:29 توسط دانشجوي آزادي خواه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان عزیز
من این وبلاگ را فقط جهت حمایت از دانشجویانی ساختم که برای گرفتن حق خود بازداشت شده اند . اگر من و امثال من آنها را حمایت نکنیم فردا ما هم نمیتوانیم حق خودمونو بگیریم . پس امروز روز قیام است . پس ای دانشجو برخیز که دانشجویی به ناحق در بند و اسارت است برخیز . ما با نشستن کاری از پیش نمی بریم باید قیام کنیم .من به تنهایی کاری از دستم بر نمیاد باید متحد شویم و در سطح کشور راهپیمایی کنیم . باید به مسئولین بفهمانیم که دانشجو آزاد است .دانشگاه پادگان نظامی نیست . دانشجو نمی تواند بردگی کند . دانشجو ذلت نمی پذیرد . |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
دانشجویان در بند |
| پیوندها |
|
دانشجویان آزادیخواه دختري از جنس خاك رييس جمهور ايرانيان بي سايبان |
|
RSS
|